خوب من دیگه مثل بقیه حل و حوصله درست کردن SMS و یا Email برای فرستادن به همه Contact List و شماره تلفنهام رو ندارم و از اونجایی که اکثر کسائی که لازمه تبریک عید براشون بفرستم تقریبا این وبلاگ رو می خونن پس همینجا سال جدید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید .
این چند روز به همراه خانواده، بدون اجازه مسعود، رفته بودم یک جایی حوالی اصفهان به نام چادگان و نزدیکی سدی با همین نام که بر روی رودخانه زاینده رود هست یک چند روزی بودم . آب و هوای بسیار عالی و از همه مهمتر تا لنگ ظهر خوابیدن هایی که بعد که پا میشی بازم می خوای بخوابی :) خیلی حال میده این مدل آب و هوایی که خوابش آدم رو بگیره وشیره آدم رو بکشه :)
به هر صورت من مجبور شدم زودتر از خانوادم بدلیل کار در تهران برگردم ، اما خدائیش پشیمونم برای اینکه اون خوابا رو عمرا تو تهران تجربه کنم .
البته قول میدم ایندفه که از طرفای اصفهان رد شدم حتما قبلش با مسعود هماهنگ کنم ، چون اونم قرار بود ما رو یه جاهایی ببره که از این خوابا داشت ! البته اون می گفت بریم چادر بزنیم تو چادر بخوابیم :) اما این یکی رخت خوابش گرم و نرم تر از این حرفا بود :)