خوب این Cisco به سلامتی و میمنت سری جدید Integrated Services Router های خودش رو عرضه کرده . نکته جالبی که در مورد این سری های جدید به نظرم میرسه اینه که Cisco بالاخره متقاعد شده که Router تنها دستگاهی نیست که با سرعت و قدرت تمام Packet ها رو Route کنه . بلکه لازمه فقط Packet های بدرد بخور رو Route کنه و این باعث شده که به بحث Security در محصولات جدیدش کلی رسیده و در این صفحه می تونید قابلیت های امنیتی جدید این سیستم ها رو ببینید .
نکته جالب دیگر اینکه Cisco فهمیده که پول و بازار در اختیار Router های همه کاره و نه چندان گران قیمت هستش . به همین دلیل کماکان Router های Modular و نه چندان گران قیمت رو در دستور کار خودش داره . علت اینه که در Juniper در Scale های خیلی بالا داره خوب پیش میره و بازار خوبی هم داره به همین دلیل Cisco خیلی تمایلی به رقابت در اون حدا نشون نمی ده و براش بازار بزرگتر مهمتره .
راستی این چند مدت هم که ننوشتم بعد از Kaliningrad دوباره یه مسافرت دیگه پیش اومد که باید می رفتم و دیگه حال Weblog نوشتن از اونجا رو نداشتم با اینکه به Internet دسترسی داشتم از اونجا .
در مورد متن پیش هم اونی که گفتم اشتباه گفتم اسم درستش Bungy Jumping هستش که اشتباه نوشتم . به زودی عکسی که از اونجا گرفتم به همراه License که گرفتم رو Scan می کنم می ذارم اینجا که همونطور که گفتم اونجای بعضی ها که نپریدن و ترسیدن بسوزه :)
خوب ، بعد از دیدن مسکو و میدان سرخ معروفش الان در همین منطقه کالینینگراد هستم . خوب همونطور که فکر می کردم یک منطقه آزاد تجاری و تفریحی هستش که دارای جنگلهای بسیار وسیع و ساحل دریای بسیار زیباییست . درست است که الان هوا خوبه و آفتاب در آسمان هست و دمای هوا در حدود 20 الی 25 درجه است ، اما خدا نکنه بارون بگیره !!! چنان بارونی میاد که از 15 تا دوش حموم هم بدتره . اما در مجموع همونطور که اینا اینجا میگن بهترین فصل این منطقه هستش .
دریای بالتیک ساحل بسیار زیبایی دارد و یه چیزی تو مایه های شمال خودمون هستش ، با این تفاوت که خیلی تمیز هستش و همه اطراف سواحل این منطقه رو جنگل پر کرده و برای رسیدن ساحل باید از جنگل عبور کنید .
اتفاق خاصی که غیر از مساله کاری بود و توی این 2 روزی که اینجا هستم اتفاق افتاد Bango Jumping ای بود که با جسارت و بی کلگی تمام رفتم . به قول این رفیق همراهم با جسارت تمام 60 متر رو با یک جرثقیل رفتم هوا و از اونجا با فراق باز پریدم پائین . راستش حالا چرا دروغ بگم اولش که پریدم قلبم تا نوک زبونم اومد ، یعنی تا موقعی که هنوز احساس نکرده بودم که هیچی بهم بسته شده که من رو نگه داره ، اما بعد که احساس کردم یک چیزی سرعتم رو کم کرد دیگه خیالم راحت شد و دفعه دومی که طناب به سمت بالا کشیدم خیلی کیف مضاعفی داشت . واقعا لذتی داره پرواز کردن . بعد از من همراهم تا اون بالا رفت اما نتونست بپره و ترس از ارتفاع اجازه نداد که بتونه از لذت پرواز کردن بهره مند بشه :)
خیلی جالب بود که بعد از اینکه اومدم پائین بهم License هم دادن که حالا رسیدم تهران Scan می کنم می گذارم اینجا که یه جای بعضی ها بسوزه :)) در آخر باید در مورد این مساله خوش بحالی مفرط مردان این منطقه هم تاکید مضاعف کنم :)