خیلی کار جالبی کرده اند که به قول سازنده اش خدمات ممتاز پیام کوتاه راه انداخته اند . اصولا اندر حکایت این SMS چه کارایی که نمی شه کرد .
در همین زمینه یک Software خدا به صورت OpenSrource وجود داره به اسم Kannel که به عنوان یک Gateway قدرتمند برای خدمات Mobile Devices می تواند عمل کند . از جمله کارهایی که می تواند بکند یکی ایجاد یک WAP Gateway برای سرویسهای WAP بر روی Mobile ها می باشد و دیگری ایجاد یک Gateway برای دریافت و ارسال پیام های کوتاه به اینترنت .
یه خاصیت جالبی که داره اینه که شما در صورتیکه به SMS Center دسترسی نداشته باشید می توانید توسط یک GSM Modem خودتان یک SMS Center مجازی درست کنید . به این صورت که این GSM Modem خودش یک SIM Card می گیره و شما اون رو به کامپیوتر وصل می کنید . سپس می توانید پیامهایی که از اینترنت برای یک مشترک در شبکه شما ارسال می شود بگیرید و توسط همین SIM Card که سرویس SMS دارد برای مقصد مورد نظر در شبکه خودتان ارسال نمائید . همه این کارها رو خود Kannel انجام میده . تازه یک سری CGI هم برای درست کردن یک صفحه ارسال پیام برای کاربران وب هم دارد . خیلی Software خدائی هستش و راست کار این برو بچی هستش که نشستن و برای Yahoo Messenger و Email همچین Gateway ای طراحی کردن :)
hbvgv vtgvt gvvtv tvtvt gvgttg gtgvt ttv ttttttttttvhg gvg
[ 00962795213203 ] | [ سه شنبه، 11 شهریورماه 1382، 4:57 صبح ]لطفا یه سایتی رو معرفی کنید که بشه با اون در ایران به موبایل پیام کوتاه فرستاد
ممنون
برام ایمیل بزنید
لطفا یه سایتی رو معرفی کنید که بشه با اون در ایران به موبایل پیام کوتاه فرستاد
[ نگار ] | [ شنبه، 13 دیماه 1382، 5:04 بعدازظهر ]man mikham az tarig internet sms befrestam
[ neda ] | [ یکشنبه، 28 دیماه 1382، 9:02 بعدازظهر ]chetory az tarighe internet be mobile message bedim?
[ marjan ] | [ پنجشنبه، 6 فروردینماه 1383، 2:46 صبح ]خیلی کیری میباشد شررررررررررمنده
[ عبود ] | [ پنجشنبه، 13 فروردینماه 1383، 8:46 بعدازظهر ]کس مادر داوود که برادر خودم است
لطفا یک سایتی رو معرفی کنید که کس داشته باشد مثل سایت آیت الله عظما بلغوری خامنه ای
گفتمت بابا موتور میخوام
گفتمت نمیدم
گفتمت مادر جنده موتور میخوام
گفتمت میرم مادر خامنه ای را میکنم
گفتمت نمیدم
گفتمت بابا کس زن
گفتمت ای ولا دمت گرم خیلی باحالی
گفتمت با کون بپر روش
جدی نگیرید
میدانم که چیزی از این جملات سر در نیاوردید.....
یا من کسم خوله
یا تو کسم خوله
یا او کسش خوله
یا هممون کسم خوله
یادگاری از بچه های آبادان صادق-هادی-داوود
خدا نگهدارتون تاهفته دیگر
سايت
www.smskon.com
اين يك سايت ايراني براي فرستادن اس ام اس رايگان روزي 10 عدد است كه خيلي عاليه تازه يك امكان براي فرستادن س ام اس بدون افتادن شماره شما روي گوشي مقابل داره حتماً سري بزنيد خيلي توپه
قربان شما محسن
کار جالبی کردین
[ مجید ] | [ سه شنبه، 6 تیرماه 1385، 6:42 بعدازظهر ]یک دختری هست که میخوام بکنمش هرکس که جاومکان روبرای کردنش داره بهم ایمیل بزنه تاباهم بکنیمش.
[ یوسف ] | [ دوشنبه، 12 تیرماه 1385، 9:09 بعدازظهر ]کجایی خمینی
اي خميني کاش بودي و مي ديدي که مملکت را به دست چه کساني سپرده اي .اين نامردان حتي به فرزندت احمد نيز مجال ندادند. اين نابکاران هرکس را که بر سر راه خويش ببينند از سر راه برميدارند . کيست که نداند احمد خميني تنها پسر آيت الله خميني ، تنها چند روز پس از سخنراني انتفاد آميز نسبت به سردمداران نظام به شکل مرموزي در بيمارستان بستري شد و مدتي بعد درگذشت .آيا اين چيزي به غير از توطئه اين رياکاران براي از سر راه برداشتن احمد خميني نبود ؟!اين توطئه با دستور شخص خامنه اي و توسط سازمان اطلاعات ايران انجام شد.اين نابکاران هيچ مانعي را بر سر راه خود نمي توانند تحمل کنند حتي اگر آن مانع فرزند آيت الله خميني باشد. اما ماه هميشه پشت ابر نمي ماند نسل هاي آتي بالاخره خواهند فهميد که اين نابکاران چه کردند و چه مي کنند .اي خميني کاش بودي و مي ديدي که چه بلايي بر سر فرزندت مي آورند کاش بودي و وضع کنوني ايران را مي ديدي . خوب شد کي نيستي که ببيني جوانانت چه مي کشند
+ نوشته شده در سه شنبه سي ام خرداد 1385ساعت 0:19 توسط منصور | یک نظر
نظرات
شما در این وبلاگ می توانید مشکلات گوناگون خود را هر چه که باشد بیان کنید از قبیل مشکلات اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و غیره
+ نوشته شده در سه شنبه سي ام خرداد 1385ساعت 0:18 توسط منصور | نظر بدهید
چه بر سر ما آمده است قبل از انقلاب که زير بيرق استعمار شرق و غرب بوديم هم اکنون زير بيرق استعمار اين آخوندهاي رياکار. اي نابکاران چرا دست از سر ملت بر نميداريد مگر همين شما نبوديد که هنگامه انقلاب ميگفتيد ما حکومت نمي خواهيم ما منسب نمي خواهيم پس چرا هم اکنون بر صندلي هاي رياست چسبيده ايد اي نابکاران مگر اين ملت نبودند که شعار ميدادند استقلال آزادي کجا رفت وعده هايتان چه شد آن آزادي هاي که ميخواستيد به ملت بدهيد مگر شما نميگفتيد که ايران بهشت خواهد شد همه چيز ارزان خواهد بود عدالت برقرار ميشود .کجايند آنها که آن زمان ندا ميدادند زندگي بهتر در گرو فرزندان بيشتر است ببينيد چه بر سر ايران آورده ايد فرزندان ايران با اين آينده مبهم چه کنند نه شغلي ،نه سرمايه اي، نه توان ازدواج داريم پس ما چه کنيم اي سرمايه داران اي آقازاده ها و اي کساني که در اين و آن اوضاع وانفسا راه صد ساله را يک شبه پيموده ايد .ايران کشور رانت خواري. کيست که اين را نداند افرادي را ميشناسم که پول توجيبي يک روز فرزندان تن پرورشان به اندازه درآمد يک ساله برخي خانواده هاست چه شد پس آن عدالت علي ، علي کجاست که ببيند چه بر سر ملت پيروش آورده ايد. مگر اسلام نميگويد ((لا اکراه في الدين)) پس چرا از دستور دين پيروي ميکنيد چرا اکثريت بايد فدا شوند براي آن رياکاران آخر چرا.کيست که نداند ايران تبديل به يکي از فاسدترين کشورهاي دنيا شده است زير نقاب اسلام. کيست که نداند.تمام فرزندان ايران به خاطر سياست هاي نابجاي شما عقده اي شده اند . تمام فکرو ذکر همه شده است سکس ميدانيد چرا؟ امکان ازدواج ندارند يا اکرهم دارند ميترسند از اين ازدواج ميترسند همسرشان مانند خودشان مفسد از کار درآيد آنگاه چه کنند.خود اين آقاي خامنه اي چند صد زن صيغه اي و غير صيغه اي دارد آن گاه از جونان انتظار دارد که پاک باشند .اي دولتمداران ايران چرا به فکر جوانان نيستيد چرا ميخواهيد به جاي درمان بر روي زخم سرپوش بگذاريد تا به کي ميتوان واقعيات را مخفي کرد چرا نميگذاريد هرکس راه خود را انتخاب کند برخي حجاب را دوست ندارند چرا با زور روسري بر سر ملت ميکنيد اگر هرکس آزاد باشد به راحتي ميتوان عقيده افراد را شناخت آن وقت پسران به تمام دختران به چشم هرزه نگاه نميکنند چه بسيار دختران پاکي که روزانه قرباني ميشوند فقط به خاطر کارهاي شما اي نابکاران چه بسيار اتومبيل هايي که روزانه جلوي پاي دختراني که منتظر تاکسي ايستاده اند ترمز ميکنند مطمئن باشيد که اکثر اين دختران پاکند اما در اين زمانه غلط ترو خشک به پاي هم ميسوزند آخر آن جوان از کجا بايد بفهمد که براي ارضاي نيازهاي جنسي خود جلوي پاي يک هرزه ايستاده است يا يک فرشته نجيب آن جوان چه طور ميخواهد خود را ارضا کند مگر به جز اين در اين مملکت راه ديگري هم هست تازه آن نوع ارضا هم با هزار ترس و لرز ممکن است اگر مکان هايي جهت آشنايي افراد براي سکس موجود باشد مطمئن باشيد که به مقدار زيادي از مزاحمت هاي خياباني کاسته خواهد شد اما کدام يک از آن آخوندها ميگذارند همانهايي که جلوي حضور بانوان را در ورزشگاهها ميگيرند چطور اجازه خواهند داد .نقض حقوق بشر که تنها شکنجه نيست اين خود نمونه بارزي است براي اين امر.تاريخ بارها ثابت کرده است که هيچ گاه نميتوان ملت ايران را به زور به انجام کاري واداشت آن از رژيم پهلوي که ميخواست يه زور چادر از سر ملت بردارد و اين از رژيم آخوندي که دارد به زور چادر بر سر ملت ميگذارد آخر تا به کي اجبار و تزوير. و اين از دولت احمدي نژاد که هيچ نميفهمد .آخر اين مرد از کجا آمده از پشت کدام کوه سربراورده است؟ چه سياست هاي غلط اقتصادي است که اين نفهم در پيش گرفته .نمونه بارز همين تعرفه هاي عجيب گمرکي است که بر کالاهاي وارداتي اعمال ميکند از کيف و کفش و گوشت و ميوه گرفته تا گوشي مبايل که باعث شده قيمت اين کالاها به طرز وحشتناکي افزايش پيدا کند مگر همين آدم نبود که شعار حمايت از قشر آسيب پذيز ايران را سر ميداد اين فرد حتي قادر نيست دماغ خود بالا بکشد چه برسد به رياست جمهوري .اين آدم ميدانيد چه کرد؟ خودش قانون ورود بانوان به ورزشگاهها را گذاشت وسپس خود با ارسال نامه هايي به آخوندهاي کله گنده (آيت الله ها) از ايشان خواست که با قانون مذکور مخالفت کنند ميدانيد چرا تمام اين کارها را براي جلب توجه و درواقع حمايت ظاهري از زنان انجام داد و سپس خود همانطور که جريان ورود زنان به ورزشگاهها را سبب شده بود خود نيز جلوي وقوع آن راگرفت هيچ ميدانيد در جريان همين ماجراي تعرفه هاي جديد گمرکي چه اشخاصي صاحب ثروتهاي بادآورده شدند همانهايي که قبل از تصويب اين قانون چندين برابر معمول واردات کرده بودند و حالا همان کالاها رابه چند برابر قيمت واقعي ميفروشند اين کار فقط ازطريق رانت امکان پذير است . هيچ ميدانيد همين خودروي پرايد در کشورهاي همسايه به چه قيمتي به فروش ميرسد با قيمتي حدود نصف قيمت ايران .از اين کثافت کاري هاي اقتصادي تا بخواهيد در ايران موجود است .آخر اينها تا به کي ميخواهند خون ملت را در شيشه بريزند تا به کي. اي ايران چرا خوابي برخيز که الان نه هنگام خواب نيست
کجایی خمینی
اي خميني کاش بودي و مي ديدي که مملکت را به دست چه کساني سپرده اي .اين نامردان حتي به فرزندت احمد نيز مجال ندادند. اين نابکاران هرکس را که بر سر راه خويش ببينند از سر راه برميدارند . کيست که نداند احمد خميني تنها پسر آيت الله خميني ، تنها چند روز پس از سخنراني انتفاد آميز نسبت به سردمداران نظام به شکل مرموزي در بيمارستان بستري شد و مدتي بعد درگذشت .آيا اين چيزي به غير از توطئه اين رياکاران براي از سر راه برداشتن احمد خميني نبود ؟!اين توطئه با دستور شخص خامنه اي و توسط سازمان اطلاعات ايران انجام شد.اين نابکاران هيچ مانعي را بر سر راه خود نمي توانند تحمل کنند حتي اگر آن مانع فرزند آيت الله خميني باشد. اما ماه هميشه پشت ابر نمي ماند نسل هاي آتي بالاخره خواهند فهميد که اين نابکاران چه کردند و چه مي کنند .اي خميني کاش بودي و مي ديدي که چه بلايي بر سر فرزندت مي آورند کاش بودي و وضع کنوني ايران را مي ديدي . خوب شد کي نيستي که ببيني جوانانت چه مي کشند
+ نوشته شده در سه شنبه سي ام خرداد 1385ساعت 0:19 توسط منصور | یک نظر
نظرات
شما در این وبلاگ می توانید مشکلات گوناگون خود را هر چه که باشد بیان کنید از قبیل مشکلات اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و غیره
+ نوشته شده در سه شنبه سي ام خرداد 1385ساعت 0:18 توسط منصور | نظر بدهید
چه بر سر ما آمده است قبل از انقلاب که زير بيرق استعمار شرق و غرب بوديم هم اکنون زير بيرق استعمار اين آخوندهاي رياکار. اي نابکاران چرا دست از سر ملت بر نميداريد مگر همين شما نبوديد که هنگامه انقلاب ميگفتيد ما حکومت نمي خواهيم ما منسب نمي خواهيم پس چرا هم اکنون بر صندلي هاي رياست چسبيده ايد اي نابکاران مگر اين ملت نبودند که شعار ميدادند استقلال آزادي کجا رفت وعده هايتان چه شد آن آزادي هاي که ميخواستيد به ملت بدهيد مگر شما نميگفتيد که ايران بهشت خواهد شد همه چيز ارزان خواهد بود عدالت برقرار ميشود .کجايند آنها که آن زمان ندا ميدادند زندگي بهتر در گرو فرزندان بيشتر است ببينيد چه بر سر ايران آورده ايد فرزندان ايران با اين آينده مبهم چه کنند نه شغلي ،نه سرمايه اي، نه توان ازدواج داريم پس ما چه کنيم اي سرمايه داران اي آقازاده ها و اي کساني که در اين و آن اوضاع وانفسا راه صد ساله را يک شبه پيموده ايد .ايران کشور رانت خواري. کيست که اين را نداند افرادي را ميشناسم که پول توجيبي يک روز فرزندان تن پرورشان به اندازه درآمد يک ساله برخي خانواده هاست چه شد پس آن عدالت علي ، علي کجاست که ببيند چه بر سر ملت پيروش آورده ايد. مگر اسلام نميگويد ((لا اکراه في الدين)) پس چرا از دستور دين پيروي ميکنيد چرا اکثريت بايد فدا شوند براي آن رياکاران آخر چرا.کيست که نداند ايران تبديل به يکي از فاسدترين کشورهاي دنيا شده است زير نقاب اسلام. کيست که نداند.تمام فرزندان ايران به خاطر سياست هاي نابجاي شما عقده اي شده اند . تمام فکرو ذکر همه شده است سکس ميدانيد چرا؟ امکان ازدواج ندارند يا اکرهم دارند ميترسند از اين ازدواج ميترسند همسرشان مانند خودشان مفسد از کار درآيد آنگاه چه کنند.خود اين آقاي خامنه اي چند صد زن صيغه اي و غير صيغه اي دارد آن گاه از جونان انتظار دارد که پاک باشند .اي دولتمداران ايران چرا به فکر جوانان نيستيد چرا ميخواهيد به جاي درمان بر روي زخم سرپوش بگذاريد تا به کي ميتوان واقعيات را مخفي کرد چرا نميگذاريد هرکس راه خود را انتخاب کند برخي حجاب را دوست ندارند چرا با زور روسري بر سر ملت ميکنيد اگر هرکس آزاد باشد به راحتي ميتوان عقيده افراد را شناخت آن وقت پسران به تمام دختران به چشم هرزه نگاه نميکنند چه بسيار دختران پاکي که روزانه قرباني ميشوند فقط به خاطر کارهاي شما اي نابکاران چه بسيار اتومبيل هايي که روزانه جلوي پاي دختراني که منتظر تاکسي ايستاده اند ترمز ميکنند مطمئن باشيد که اکثر اين دختران پاکند اما در اين زمانه غلط ترو خشک به پاي هم ميسوزند آخر آن جوان از کجا بايد بفهمد که براي ارضاي نيازهاي جنسي خود جلوي پاي يک هرزه ايستاده است يا يک فرشته نجيب آن جوان چه طور ميخواهد خود را ارضا کند مگر به جز اين در اين مملکت راه ديگري هم هست تازه آن نوع ارضا هم با هزار ترس و لرز ممکن است اگر مکان هايي جهت آشنايي افراد براي سکس موجود باشد مطمئن باشيد که به مقدار زيادي از مزاحمت هاي خياباني کاسته خواهد شد اما کدام يک از آن آخوندها ميگذارند همانهايي که جلوي حضور بانوان را در ورزشگاهها ميگيرند چطور اجازه خواهند داد .نقض حقوق بشر که تنها شکنجه نيست اين خود نمونه بارزي است براي اين امر.تاريخ بارها ثابت کرده است که هيچ گاه نميتوان ملت ايران را به زور به انجام کاري واداشت آن از رژيم پهلوي که ميخواست يه زور چادر از سر ملت بردارد و اين از رژيم آخوندي که دارد به زور چادر بر سر ملت ميگذارد آخر تا به کي اجبار و تزوير. و اين از دولت احمدي نژاد که هيچ نميفهمد .آخر اين مرد از کجا آمده از پشت کدام کوه سربراورده است؟ چه سياست هاي غلط اقتصادي است که اين نفهم در پيش گرفته .نمونه بارز همين تعرفه هاي عجيب گمرکي است که بر کالاهاي وارداتي اعمال ميکند از کيف و کفش و گوشت و ميوه گرفته تا گوشي مبايل که باعث شده قيمت اين کالاها به طرز وحشتناکي افزايش پيدا کند مگر همين آدم نبود که شعار حمايت از قشر آسيب پذيز ايران را سر ميداد اين فرد حتي قادر نيست دماغ خود بالا بکشد چه برسد به رياست جمهوري .اين آدم ميدانيد چه کرد؟ خودش قانون ورود بانوان به ورزشگاهها را گذاشت وسپس خود با ارسال نامه هايي به آخوندهاي کله گنده (آيت الله ها) از ايشان خواست که با قانون مذکور مخالفت کنند ميدانيد چرا تمام اين کارها را براي جلب توجه و درواقع حمايت ظاهري از زنان انجام داد و سپس خود همانطور که جريان ورود زنان به ورزشگاهها را سبب شده بود خود نيز جلوي وقوع آن راگرفت هيچ ميدانيد در جريان همين ماجراي تعرفه هاي جديد گمرکي چه اشخاصي صاحب ثروتهاي بادآورده شدند همانهايي که قبل از تصويب اين قانون چندين برابر معمول واردات کرده بودند و حالا همان کالاها رابه چند برابر قيمت واقعي ميفروشند اين کار فقط ازطريق رانت امکان پذير است . هيچ ميدانيد همين خودروي پرايد در کشورهاي همسايه به چه قيمتي به فروش ميرسد با قيمتي حدود نصف قيمت ايران .از اين کثافت کاري هاي اقتصادي تا بخواهيد در ايران موجود است .آخر اينها تا به کي ميخواهند خون ملت را در شيشه بريزند تا به کي. اي ايران چرا خوابي برخيز که الان نه هنگام خواب نيست
سرگذشت يک دختر فراري
ممکنه خنده دار به نظر برسه. اما هميشه دلم ميخواست يک نويسنده بشم . يک نويسنده معروف . اما الان يک جنده گمنام هستم . مثل هزاران جنده اي که تو ايران زندگي ميکنن(البته اگه بشه اسمشو زندگي گذاشت) من تنها دختر و در واقع تنها بچه خانواده بودم و خوشگلترين دختر فاميل اينطور که همه ميگفتن . همه چيز از اون وقتي شروع شد که بابم بعد از يک ماه که از طلاق مادرم ميگذشت تصميم به ازدواج مجدد گرفت. مادرم بلافاصه رفت سوثد
بابام آقاي رضا مالکي مرد ثروتمندي بود . به خاطر همينم طالب زياد داشت. بعد از ازدواج بابام اوضاع زندگي من خيلي بدتر از قبل شد . آزار و اذيت هاي شهناز (نامادريم) که هميشه بابام از اون طرفداري ميکرد و نظري که فريدون خان (دايي ناتنيم) به من داشت . يادمه يک روز که اومده بود خونه ما و بابام و زن بابام مهموني تشريف داشتن ، ميخواست که به هر شکلي که شده منو بکنه . من اون موقع 17 سال بيشتر نداشتم . خيلي ميترسيدم وقتي ديد من راه نميدم به زور منو از پشت بغل کرد . اما مثل اينکه يه دفه شانس بهم رو کرد چون بابام برگشت . جرات نداشتم چيزي بهش بگم چون حرفمو باور نميکرد . هيچوقت باور نميکرد. چند سال اوضاع به همين منوال گذشت. من هيچوقت تماس جنسي با پسرا ياحتي دوستي با اونا رو تجربه نکرده بودم . تا اينکه دي ماه 82 بوسيله چت با کامران آشنا شدم . اين دوستي يک سالي ادامه داشت . با هم بيرون ميرفيتم و عشق ميکرديم . يه روز توي پارک طالقاني بهم چسبيد . ظهر بود پارک خيلي خلوت . و من اولين سکس زندگي خودمو تجربه کردم . اون کير خودشو فقط لاي پاهاي من قرار داده بود . خيلي دوست داشت منو از جلو و يا حتي از عقب بکنه اما من نذاشتم اونم اصراري نکرد . بعد از اون ماجرا چند وقتي بود که فهميده بودم بابام معتاد شده و همين کنترل فريبا رو اون بيشتر ميکرد . نميدونم چرا فريبا منو مثل هووي خودش ميدونست . حتي با تحريکات اون بابام کتکم ميزد . ديگه سر کار نميرفت و ما با پس انداز بابام که حدود 1-2 ميلياردي ميشد زندگي ميکرديم .
تمام وقايع ، مکان ها و شخصيت هاي اين داستان کاملا واقعي است "
سرگذشت يک دختر فراري
ممکنه خنده دار به نظر برسه. اما هميشه دلم ميخواست يک نويسنده بشم . يک نويسنده معروف . اما الان يک جنده گمنام هستم . مثل هزاران جنده اي که تو ايران زندگي ميکنن(البته اگه بشه اسمشو زندگي گذاشت) من تنها دختر و در واقع تنها بچه خانواده بودم و خوشگلترين دختر فاميل اينطور که همه ميگفتن . همه چيز از اون وقتي شروع شد که بابم بعد از يک ماه که از طلاق مادرم ميگذشت تصميم به ازدواج مجدد گرفت. مادرم بلافاصه رفت سوثد
بابام آقاي رضا مالکي مرد ثروتمندي بود . به خاطر همينم طالب زياد داشت. بعد از ازدواج بابام اوضاع زندگي من خيلي بدتر از قبل شد . آزار و اذيت هاي شهناز (نامادريم) که هميشه بابام از اون طرفداري ميکرد و نظري که فريدون خان (دايي ناتنيم) به من داشت . يادمه يک روز که اومده بود خونه ما و بابام و زن بابام مهموني تشريف داشتن ، ميخواست که به هر شکلي که شده منو بکنه . من اون موقع 17 سال بيشتر نداشتم . خيلي ميترسيدم وقتي ديد من راه نميدم به زور منو از پشت بغل کرد . اما مثل اينکه يه دفه شانس بهم رو کرد چون بابام برگشت . جرات نداشتم چيزي بهش بگم چون حرفمو باور نميکرد . هيچوقت باور نميکرد. چند سال اوضاع به همين منوال گذشت. من هيچوقت تماس جنسي با پسرا ياحتي دوستي با اونا رو تجربه نکرده بودم . تا اينکه دي ماه 82 بوسيله چت با کامران آشنا شدم . اين دوستي يک سالي ادامه داشت . با هم بيرون ميرفيتم و عشق ميکرديم . يه روز توي پارک طالقاني بهم چسبيد . ظهر بود پارک خيلي خلوت . و من اولين سکس زندگي خودمو تجربه کردم . اون کير خودشو فقط لاي پاهاي من قرار داده بود . خيلي دوست داشت منو از جلو و يا حتي از عقب بکنه اما من نذاشتم اونم اصراري نکرد . بعد از اون ماجرا چند وقتي بود که فهميده بودم بابام معتاد شده و همين کنترل فريبا رو اون بيشتر ميکرد . نميدونم چرا فريبا منو مثل هووي خودش ميدونست . حتي با تحريکات اون بابام کتکم ميزد . ديگه سر کار نميرفت و ما با پس انداز بابام که حدود 1-2 ميلياردي ميشد زندگي ميکرديم . شايد بعضي ها آرزوي اين زندگي رو داشتن اما با اون شرايط براي من جهنم بود . چند بار تصميم گرفتم خودکشي کنم . اما ميترسيدم . کاش همون موقع اين کارو کرده بودم . کامران هم که وضعيت منو ميدونست همش توي گوشم ميخوند که شيماجون بيا با هم فرار کنيم بريم يه جاي دور اونجا ازدواج ميکنيم و ... حرفاي قشنگي ميزد . خيلي قشنگ . تا اينکه بالاخره تصميم گرفتم با اون فرار کنم من 22 سالم بود و کامران 25 . يه روز که بابام به همراه فريبا بيرون رفته بدون ، هرچي پول و طلا که توي گاو صندوق بود برادشتم و با کامران رفتيم شمال . چند روزي اونجا بوديم . اول خيلي خوش ميگذشت روزا گردش ميکرديم و شب ها توي مسافرخونه يکي از دوستاي کامران ميخوابيديم.قرار گذاشته بوديم بريم ترکيه بعدشم اروپا. به کامران گفته بودم تا وقتي که ازدواج نکرديم نميزارم با من از جلو سکس کني اونم ظاهرا قبول کرده بود تا اينکه اون اتفاق افتاد . تمام پولامو داده بودم دست کامران .يه روزصبح وقتي که خواب بود ميخواستم از جيبش براي خريد صبحانه پول بردارم. اما يه چيزي ديدم باورم نميشد . تو جيبش 50 گرم هروئين ديدم . يعني کامران ... حس کردم دنيا ميخواد رو سرم خراب بشه . اصلا اصلا به تيپ و قيافش نميخورد که معتاد باشه . چند باري بود که ديده بودم خماره اما ... نميدونستم چکار کنم . ميخواستم ولش کنم . اما چه جوري ميتونست وسط اين همه گرگ گرسنه اي که توي اين مملکت ميچرخن تنهايي سر کنم . تصميم گرفتم به روي خودم نيارم شايد يه جوري ميتونستم ترکش بدم . چه خيالات باطلي. تا اينکه چند روز بعد وقتي از خواب بيدار شدم ديدم رفته گفتم برميگرده اما بر نگشت تمام پول ها و طلا ها رو هم باخودش برده بود . يعني اينقدر نامرد بود . نامردترين مردي که تا اين لحظه از زندگيم شناختم کامران بود. ميخواستم برگردم تهران اما از بابام ميترسيدم . خيلي غيرتي بود اگه برميگشتم خونه حتما منو ميکشت تصميم گرفتم يه کاري پيدا کنم . تمام آگهي هايي که پشت شيشه مغازه ها بود و نگاه ميکردم . تا اينکه يکيشنظرمو جلب کرد . > رفتم به آدرسي که داده بودن . يک خانم ميانسال درو باز کرد . گفتم که براي چي اومدم . وقتي که سرو وضع و قيافه بهم ريخته منو ديد نميخواست که قبول کنه . اما با اصرار زيادي که کردم قبول کرد. پرستار رو براي شوهرش ميخواست که چند وقت قبل تصادف کرده بود و زمينگير شده بود.يکم در مورد خودم ازم چندتا سوال پرسيد و من همينجوري جوابشو دادم . گفتش چون کارمنده نميتونه بمونه خونه و از شوهرش پرستاري کنه . بالاخره تو همون خونه مشغول به کار شدم . هنوز چند ساعتي نگذشته بود که ديدم يکي در ميزنه وقتي در رو باز کردم باورم نميشد دوتا سرباز واستاده بودن . اما نميدونم چرا هيچ افسري همراشون نبود.مثل اينکه خانومه فهميده بود من فراري هستم و پليس و خبر کرده بود . به همين سادگي بازداشت شدم . ميخواستن منو با ماشين ببرن کلانتري . وستاي راه بوديم که يکيشون گفت: خانوم خوشگله اگه يه حالي به ما بدي ولت ميکنيم بري . نميدونم چرا مردايي که تا اون روز ديده بودم همشون مثل گرگاي گرسنه بودم . چاره اي نداشتم بايد قبول ميکردم . اگه قبول نميکردم معلوم نبود بابام بعدا چه بلايي سرم مياره . وستاي راه پيچيدن توي يک جاده فرعي و خلوت . بعدشم مثل گرگ هايي که يک بره تنها و تپل مپل شکارکردن بهم حمله ور شدن . با اينکه مانتو تنم بود اما يکيشون به زور شلوارمو از پام درآورد با دستاي بزرگش چنگ زد تو کپلاي کونم . مثل اين ميموند که تا حالا کون لخت نديده بود . (با اينکه هنوز شورت پام بود اون يکي ديگه نفهميدم چطور اينقدر سريع خودشو لخت کرد . بالاخره تصميم گرفتن مانتومو از تنم در بيارن . يکيشون منو از پشت بغل کرده بود يکيشون هم داشت سينه هامو ميخورد . يه لحظه درد شديدي رو پشتم حس کرد و مثل اينکه چيزه کلفتي وارد کونم شد ( اين اولين باري بود که کون ميدادم) ديگه گريم گرفته بود اما چطور ميتونستم از دست اين گرگاي گرسنه خودمو نجات بدم اين گرگاي گرسنه نجات پيدا کنم تا يکشون بالاخره تصميم گرفت کاري رو که ازش ميترسيدم انجام بده . با ولع خاصي گفت : بزار ببينيم اين جنده خانوم کسش چقدر گشاده ! خيلي ترسيدم التماس کردم گفتم من دختر . تاحالا يه بارم کس ندادم . اما مثل اينکه تصميمشو گرفته بود کيرشو گذاشت روي کوسم . اما مثل اينکه اون رفيقش به وجدانش برخورده بود بهش گفت : بي خيال شو محمود . ما که حالمونو کرديم . بزار يکي ديگه قفلشو وا کنه . چرا قفلشو ما وا کنيم و بقيه دزديشو بکنن ؟ محمود گفت باشه نادر اما فقط به خاطر تو کاري به کسش ندارم . اما بايد باز يه دل سير از کون بکنمش . بعد منو بگردوند و دوباره کيرشو تو سوراخ کونم فرو برد . نميدونم چند ساعت همينطور داشتن با من حال ميکردن . فقط اينو ميدونست که ديگه داشتم از درد بيهوش ميشدم. بعد از اينکه کارشونو کردن منو همينطور تنها توي همون جاده فرعي خلوت ول کردن و رفتن . به هر زحمتي بود پياده خودمو به شهر رسوندم و مجبور شدم شب توي پارک روي يکي از نيمکتا بخوابم شايد فرداش يه کاري گير بيارم . حالا خوب بود که تابستون بود و هوا گرم بود . طرفاي ساعت 11 شب بود که با صداي يک خانوم مسن از جا پريدم . "چي شده دخترم چرا اينجا خوابيده . نميگي تنهايي خطرناکه . حتما فراري هستي آره ؟! اشکال نداره بيا خودم ميبرمت خونم . من تنهايي زندگي ميکنم . شوهرم چند ساليه که عمرشو داده به شما . پاشو پاشو بريم دخترم ". باورم نميشد که بالاخره به يک آدم مهربون تو اين شهر برخورد کردم . . باهاش رفتم خونشون . باخودم گفتم خونش هر چي باشه از اين پارک بهتره . اما خونش بالاي شهر بود . چطور ممکنه . اين خانم اونوقت شب تو پارک پايين شهر چه کار داشته پس . يک حموم گرم کردم و اون شب و راحت اونجا خوابيدم . صبح طرفاي ساعت 10 بود که با صداي زنگ از خواب بيدار شدم . از اطاق اومدم بيرون و چند تا زن و دختر و ديدم که توي حال نشستن و حرف ميزنن . با خودم گفتم چرا سر صبح مهموني گرفتن؟!رفتم و با همشون احوال پرسي کردم . يکي از دخترا با ديدن من رو به همون پيرزن صاحب خونه کرد و گفت : ببينم خاله منيژه اين تازه وارده ؟! منيژه بهش يه چشمک همراه با لبخندي زد و اونم ساکت شد . مدتي بعد بود که متوجه شدم تو جه جهنمي گير افتادم . اونجا يک خونه فساد بود که آدماي زيادي توش رفت و آمد داشتن . از سرهنگ و دکتر و دانشجو گرفته تا کشتي گير و قصاب و فوتباليست . با خودم گفتم با اين همه رفت و آمد معلوم نيست چرا اين خونه لو نميره .شک ندارم که هر چي هست زير سر همون جناب سرهنگ . البته هر کي به اون خونه ميومد سعي ميکرد هويتش مخفي بمونه . ولي خوب دخترا راحت ميفهميدن طرف کيه و چه کارست . همه پولا رو خاله منيژه ميگرفت و هر روز به هر کدوم از ما 2-3 هزار تومن ميداد . شک ندارم که درآمدش حداقل ماهي چند ميليون ميشد . اما به ما بيشتر از اون مقدار نميداد . چند تا جوون گردن کلفت هم دورو برش بودن که باعث ميشد ما ازش حساب ببريم و فکر فرار يا لو دادن و از ذهنمون بيرون کنيم . يادمه همون روز اول يک آقاي ريشي که بعدش فهميدم روحانيه پردمو زد . اون هيچوقت با ابا و امامه به اون خونه نميومد . چون خيلي تابلو بود . هر وقت ميخواست با هر کدوم از دخترا حال کنه اولش يه صيغه محرميت 1 ساعته ميخوند و بعدش صيغه طلاق . يه روز ازش پرسيدم حاجي چرا رفتي شيخ شدي . اونم به شوخي بهم گفت براي اينکه هر دختري که ديدم بلافاصله خودم عقدش کنم . ميخواست کلاه سر خدا بزاره اما کلاه سر خودش ميذاشت . همه ميدونن که صيغه يا ازدواج با دختراي اينجوري حرومه و ... روزگار ما به همين شکل ميگذشت تا اينکه بالاخره يه روز مامورا ريختن تو خونه و همه رو گرفتن . البته اين وسط ما بيشتر از همه صدمه ديديم چون ديگه همون پناهگاه الکي که داشتيم رو هم از دست داديدم . 2-3 سالي زندون بودم . الان هم که دارم اين جملات رو مينوسم تازه از زندان آزاد شدم . تو زندان معتاد شدم .خدا قسمت هيچي نکنه . اين جمله ها رو تو يکي از کافي نت هاي تهرون نوشتم . براي اينکه يه جوري با اونايي که بهم ظلم کردن حرف زده باشم و ازشون خواهش کنم که ديگه اين ظلم و در حق هيچکسي نکنن . معلوم نيست وقتي شما دارين اين جمله ها رو ميخونين من چه کار ميکنم . شايد زير يه گرگ دارم کس ميدم . شايدم يه گوشه اين شهر جسدم پيدا شده باشه . شايدم زندان باشم کي ميدونه ؟ همه فاحشه هاي ايران سرنوشتي مشابه من داشتن و خواهند داشت . دخترا هيچوقت اولين و فراموش نميکنن . اولين کسي که باعث بدبختي اونا بشه . منم هيچوقت کامران و فراموش نميکنم . آقا کامي اگه اين جمله ها رو خوندي مطمئن باش اگه يه روز ديدمت حتماميکشمت . از اين بابت مطمئن باش .زندگي تو خونه با يه پدر معتاد و نامادري نسبت به زندگي که الان دارم بهشت بود يادش بخير. کاش هيچوقت فرار نميکردم .کاش با کامران آشنا نميشدم .کاش آدما اينقدر گرگ نبودن و... هزاران کاش ديگه
شيما ملکي 5 مرداد ماه سال 1385
از پيدا كردن اين وب خوشهالم
[ محمدرضاجامي ] | [ چهارشنبه، 29 آذرماه 1385، 5:51 بعدازظهر ]
chetor metavanam az tarige interner
[ جعفر ] | [ یکشنبه، 15 تیرماه 1382، 6:06 بعدازظهر ]peyam kutah beerestam